الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )
35
قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )
عمير نزد امير المؤمنين - عليه السلام - رفت و از آن حضرت مطالبهء سپرده نمود . على - عليه السلام - هر چند ودايع و امانات را ملاحظه كرد ، سپردهاى به نام عمير نديد و دانست كه او دروغ مىگويد ، پس او را موعظه نمود تا از ادعايش دست بردارد ولى اندرزها سودى نبخشيد و عمير همچنان بر گفتهء خود ثابت بود و مىگفت : من بر ادعاى خود گواهانى از قريش دارم كه آنان برايم گواهى مىدهند ؛ مانند ابو جهل ، عكرمه ، عقبة بن ابى معيط ، ابو سفيان و حنظله . امير المؤمنين - عليه السلام - فرمود : « اين نيرنگى است كه به تدبيركنندهاش بر مىگردد » . و آنگاه دستور داد همهء شهود حاضر شده در خانهء كعبه بنشينند و به عمير رو كرده و فرمود : اكنون بگو بدانم امانتت را چه وقت تسليم پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - نمودى ؟ عمير : نزديك ظهر بود كه سپرده را به او تحويل دادم و او آن را از دستم گرفته به غلام خود داد . و آنگاه ابو جهل را طلبيده همان سؤال را از او پرسيد ، ولى ابو جهل گفت : مرا حاجتى به پاسخ گفتن نيست ، و بدين وسيله خود را رها كرد . پس از آن ابو سفيان را به نزد خود فراخواند و همان سؤالها را از او پرسيد ابو سفيان گفت : نزديك غروب آفتاب بود كه عمير امانتش را تسليم پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - نمود و آن حضرت مال را از او گرفت و در آستين خود قرار داد . نوبت به حنظله رسيد او گفت : بخاطر دارم كه آفتاب در وسط آسمان بود كه عمير وديعه را به پيامبر داد و آن حضرت امانت را در پيش رو گذاشت تا وقتى كه خواست برخيزد ، آن را به همراه خود برد . و سپس عقبه را احضار كرد و كيفيّت را از او جويا شد ، وى گفت : به هنگام عصر بود كه عمير امانتش را تحويل پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله - داد و آن حضرت امانت را فورا به منزل فرستاد و پس از او عكرمه را خواست و چگونگى را از او پرسش نمود ، عكرمه گفت : اول روز بود كه عمير امانت را به پيامبر تحويل داده پيامبر آن را گرفت و فورا به خانهء فاطمه فرستاد .